انشا

انشا در مورد حضرت علی اصغر

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، انشا در مورد حضرت علی اصغر برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.

انشا اول در مورد حضرت علی اصغر

حضرت علی اصغر کوچکترین فرزند امام حسین و رباب بود که به عنوان کوچکترین شهید (6 ماهه) در میدان نبرد کربلا در جامعه مسلمان می باشد. عبدالله «علی الاصغر» به معنی (کوچکترین فرزند) علی بن حسین در مدینه متولد شد و یکی از سه پسر امام حسین بعد از امام زین العابدین و علی اکبر بن حسین بودند که همگی توسط نیروهای یزید در جنگ کربلا به همراه خواهرشان حضرت سکینه بنت حسین کشته شدند.

امام حسین وقتی دید تشنگی رفته رفته علی اصغر را در کربلا از پا در می آورد، از همسرش که مادر علی اصغر بود اجازه گرفت تا او را به میدان نبرد ببرد و از دشمنانش آب بخواهد. زمانی که امام حسین برای پسرش آب خواست. لشکر یزید چنان اندوهگین شدند که فرمانده لشکر یزید، به حرمله دستور داد که این کودک را بکشند. حرمله یکی از بزرگترین کمانداران آن زمان بود و تیری را شلیک کرد که گلوی حضرت علی اصغر را سوراخ کرد و او را به شهادت رساند.

حسین بن علی با دیدن این حالت بسیار غمگین شد و گریست و نمی دانست چگونه این کودک را پیش مادرش ببرد، امام حسین هفت بار به ورودی خیمهٔ شیرخواره اش مادر رباب نزدیک شد، اما شجاعت لازم برای رویایی با ایشان را نداشت و طوری غمگین و پریشان شد که دیگر هرگز لبخند نزد.

وقتی امام حسین را سر بریدند و به قتل رساندند، ابن زیاد اعلام کرد که هر کس بتواند سرهای بریده اصحاب حسین را بیاورد، پاداش می‌گیرد سپس تمام سرهای یاران حسین را آوردند که در بین آنها سر طفل شش ماهه علی اصغر که حرمله کشته بود دیده میشد.

انشا دوم در مورد حضرت علی اصغر

عبدالله علی الاصغر بن الحسین کوچکترین فرزند امام حسین (نوه پیامبر اسلام و امام سوم) و رباب بنت عمره القیس بود. وی در جریان نبرد کربلا به شهادت رسید و در بین شیعیان به عنوان «قربانی بی گناه» یاد می شود. لقب «باب الحوائج» نیز به او داده شده است.

رباب دو فرزند به نام های بی بی سکینه و علی اصغر داشت. او به همراه دو فرزندش به کربلا رفته بودند. این که امام نوزادی را که تازه متولد شده بود با خود ببرد، نشان می‌دهد که قصد ایشان هرگز جنگ و خونریزی نبوده است.

روز عاشورا هوا بسیار گرم بود و سه روز آب بر روی اهل بیت امام (ع) بسته بود. دراین حین، مادرش نمی توانست به او غذا بدهد چون شیر نداشت. وقتی امام (ع) ندا داد: آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ حضرت علی اصغر شروع به گریه کرد. امام (ع) فرمود: او را می برم تا ببینم می توانم آب بیاورم یا نه. امام حسین (ع) نوزاد را در آغوش گرفت و به سوی لشکر یزید رفت و فرمود: «ببینید پسرم چقدر تشنه است. لب هایش خشک شده و به سختی می تواند چشمانش را باز کند. او به کسی آسیبی نرسانده است و به او آب دهید.»

با شنیدن این سخن، عده‌ای از سربازان شروع به گریه کردند، اما عمر سعد به حرمله گفت، تیری به گردن نوزاد بیندازند. تیر به گلویش اصابت کرد و نوزاد در آغوش پدر مهربانش امام حسین (ع) به شهادت رسید. بعد از این امام ایستاد و فکر کرد که باید کودک را نزد مادرش ببرد. او هفت قدم به جلو رفت و گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَجَعُونَ». بار دیگر نگاهش به چشم بی بی رباب افتاد. دوباره امام انگار شجاعتش را از دست داد اما با تکرار گفت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَجَعُون»
4.7/5 - (4 امتیاز)

کتاب الکترونیکی (182 صفحه)

فایل صوتی کتاب (132 دقیقه)

کتاب الکترونیکی 14 تمرین مکمل

برنامه تمرینی 4 هفته ای

موسیقی درمانی سابلیمینال

اطلاعات بیشتر
منبع
sibtaynksimiltonkeynesdbpediaqul

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا