ترسناکترین لالاییهای دنیا: شعرهای کودکانه با داستانهای عجیب و واقعی! 😱👻

تا حالا شده شبها وقتی میخواهی بخوابی، به سقف اتاق زل بزنی و حس کنی سایه کمد شبیه یک غول بزرگ شده؟ 🛌 یا مثلاً وقتهایی که فردایش امتحان داری و خوابت نمیبرد، دلت بخواهد یک نفر برایت قصه بگوید؟
پدرها و مادرهای مهربان معمولاً برایمان شعرهای آرام و قشنگ میخوانند تا مثل یک پروانه سبک شویم و بخوابیم. 🦋 اما یک راز جادویی وجود دارد: در بعضی از جاهای دنیا، شعرهایی که برای خواباندن بچهها میخوانند، اصلاً آرام نیستند! 😱 در این نوشته قرار است با هم سوار قطار هیجان شویم و به ۵ تا از عجیبترین شعرهای شبانه دنیا سفر کنیم. آمادهای؟ 🚂

۱. ایستگاه اول: تمساحی روی پشتبام! (کشور برزیل) 🐊
در کشور برزیل، شعری قدیمی هست که میگوید اگر زود نخوابی، یک موجود عجیب به نام «کوکا» که شبیه تمساح است، میآید روی پشتبام قدم میزند تا تو را با خودش ببرد! مادرهای برزیلی در این شعر میخوانند:
«آرام باش کودک کوچک من، کوکا برای بردن تو میآید…
پدرت به مزرعه رفته و مادرت سرکار است.
لولو، پشتبام را ترک کن، بگذار کودک من در آرامش بخوابد.»
- راز جادویی این شعر چیست؟ در زمانهای قدیم میخواستند به بچهها یاد بدهند که وقتی پدر و مادر در خانه نیستند یا سر کار رفتهاند، باید خودشان مراقب خودشان باشند و زود بخوابند.
۲. ایستگاه دوم: سایه مرموز پشت پرده! (کشور اسپانیا) 🐺
بچههای کشور اسپانیا یک شعر معروف دارند که میگوید یک موجود ناشناس و ترسناک به نام «کوکو» در تاریکی منتظر است! متن شعرشان اینطوری است:
«بخواب کودک من، همین الان بخواب…
وگرنه کوکو میآید و تو را با خود میبرد!»
- راز جادویی این شعر چیست؟ بزرگترها میخواستند بچهها را از تاریکیِ بیرونِ خانه بترسانند تا شبها یواشکی از خانه بیرون نروند و در جای امن بمانند.
۳. ایستگاه سوم: خرچنگ گرسنه زیر تخت! (کشور هائیتی) 🦀

این یکی خیلی جالب است! در جزیره هائیتی، به جای غول و گرگ، یک خرچنگ بزرگ در شعرها وجود دارد. آنها برای بچهها میخوانند:
«بخواب کودک کوچک من… مادرت اینجا نیست، او به بازار رفته است.
پدرت هم اینجا نیست، او به ماهیگیری رفته است.
اگر نخوابی، خرچنگ تو را خواهد خورد!»
- راز جادویی این شعر چیست؟ این شعر میخواهد به بچهها یاد بدهد وقتی بزرگترها مشغول کارهای مهم هستند، بچهها باید با خوابیدن به آنها کمک کنند.
۴. ایستگاه چهارم: سفر شبانه به جنگل بید! (کشور روسیه) 🌲
در روسیه، شعر شبانه به بچهها هشدار میدهد که اصلاً نباید روی تخت غلت بزنند! مادرها با صدای آرام میخوانند:
«بخواب، بخواب، بخواب… نزدیک لبهی تخت نرو!
وگرنه گرگ خاکستری خواهد آمد،
و تو را با خود به جنگل خواهد برد، زیر ریشهی درخت بید.»
- راز جادویی این شعر چیست؟ چرا لبه تخت؟ چون در زمانهای دور، تختها خیلی بلند بودند و افتادن از روی آنها دردناک بود. این شعر یک راهکار بود تا بچهها در جای امنِ وسط تخت بمانند.

۵. ایستگاه پنجم: غولی که از گریه بدش میآید! (جزیره جاوه) 👹
در جزیره جاوه، مادرها شعری میخوانند که میگوید یک غول بزرگ دنبال بچههایی میگردد که زیاد اشک میریزند! شعر آنها این شکلی است:
«ساکت باش، گریه نکن کودک زیبا چهرهی من…
ماه کامل است، مانند سر یک غول ترسناک!
وای، چه کسی به دنبال بچههایی میگردد که زیاد گریه میکنند؟
اگر زیاد گریه کنی عصبانی میشوم!»
- راز جادویی این شعر چیست؟ میخواهد به بچهها یاد بدهد که شجاع باشند، قوی بمانند و برای هر چیز کوچکی گریه نکنند.
خب دوست قهرمان من! دیدی که این شعرها با اینکه کمی عجیب و غریب هستند، اما همهشان میخواهند به روش خودشان از بچهها مراقبت کنند و به آنها کارهای خوب را یاد بدهند.
حالا نوبت توست…
بنظرت این شعرها برای بچه های کوچیک کمی ترسناک نیستن؟؟
نظر شما درباره این مطلب چیست؟




