داستان واقعی راپونزل آنقدر ترسناک بود که دیزنی سانسورش کرد! 😱 (حقایق تلخ)

حتماً تو هم انیمیشن «گیسوکمند» (Tangled) رو دیدی و کلی با صحنههای خندهدارش حال کردی. اون صحنهای که راپونزل با ماهیتابه میزنه توی سر «فلین رایدر» یا اون اسب بامزه که مثل کارآگاهها رفتار میکنه، عالی بود، نه؟ اما صبر کن! اگر فکر میکنی داستان واقعی همینه، سخت در اشتباهی.
نسخه اصلی این داستان که حدود ۲۰۰ سال پیش توسط «برادران گریم» نوشته شده، بیشتر شبیه فیلمهای ترسناکه تا یک انیمیشن موزیکال و شاد. قدیمها داستانها رو طوری مینوشتن که بچهها حسابی بترسن و دست از پا خطا نکنن. آمادهای ببینی اصل ماجرا چی بوده؟ کمربندت رو محکم ببند چون قراره حسابی تعجب کنی!
۱. شروع ماجرا: دزدی کاهو به جای گل جادویی! 🥬
توی کارتون، همه چیز با یک گل طلایی جادویی شروع میشه که ملکه رو نجات میده. اما توی نسخه اصلی، داستان خیلی زمینیتر و عجیبتره.
- داستان واقعی چیه؟ مادر راپونزل باردار بوده و به شدت هوس یک نوع سبزی خاص (شبیه کاهو یا تربچه که بهش میگفتن راپونزل) میکنه که توی باغ همسایه (جادوگر) کاشته شده بود. پدر راپونزل مجبور میشه دزدکی بره توی باغ جادوگر تا کاهو بدزده! جادوگر مچش رو میگیره و میگه: «کاهو رو ببر، ولی بچهای که به دنیا میاد مال منه!»
- چرا اینطوری نوشتن؟ قدیمها میخواستن به مردم یاد بدن که «هیچ چیز مجانی نیست». پدر راپونزل برای یک لحظه لذت (خوردن کاهو)، آینده بچهاش رو معامله کرد.
۲. شاهزادهای که دزد نبود (و ماجرای دردسر بزرگ) 👑
یادته «فلین رایدر» یک دزد جذاب و باحال بود که اتفاقی سر از برج درآورد؟ خب، توی نسخه اصلی اصلاً خبری از دزد نیست.
- داستان واقعی چیه؟ یک شاهزاده واقعی صدای آواز راپونزل رو میشنوه و یاد میگیره چطوری با موهای اون بره بالا. اونها مدتها همدیگه رو مخفیانه میدیدن. توی بعضی نسخههای قدیمیتر، راپونزل یهو از جادوگر میپرسه: «چرا لباسهام برام تنگ شده؟» و اینجوری لو میره که بله… خبری در راهه و شاهزاده و راپونزل قراره مامان و بابا بشن!
۳. سقوط وحشتناک و کور شدن شاهزاده 🙈
این قسمت همونجاییه که اگر دیزنی میساختش، همه بچهها جیغ میکشیدن! خبری از فرار هیجانانگیز و ماهیتابه نیست.
- داستان واقعی چیه؟ جادوگر که میفهمه راپونزل با شاهزاده در ارتباط بوده، موهای راپونزل رو از ته قیچی میکنه و اون رو میفرسته وسط یک بیابان بیآب و علف. وقتی شاهزاده شب میاد بالا، جادوگر با موهای بریده شده اون رو میکشه بالا و هلش میده پایین! شاهزاده نمیمیره، اما میافته روی بوتههای خاردار و خارها میرن توی چشمش و کور میشه.
۴. پایانبندی: سرگردانی و اشکهای شفابخش 💧
فکر کردی شاهزاده همون لحظه خوب میشه؟ نه! اون سالها کور و سرگردان توی جنگلها راه میرفت و فقط ریشه گیاهان رو میخورد.
- داستان واقعی چیه؟ بالاخره بعد از چند سال، شاهزاده صدای آواز راپونزل رو توی همون بیابان میشنوه. اونها همدیگه رو پیدا میکنن (راپونزل حالا دو تا بچه دوقلو هم داره!). راپونزل وقتی وضعیت شاهزاده رو میبینه، گریه میکنه و اشکهاش میریزه روی چشمهای شاهزاده و بینایی اون برمیگرده.
همچنین بخوانید: داستان واقعی سیندرلا و سفیدبرفی که مو به تنت سیخ میکنه! ❌ (نسخه اصلی و ترسناک)
بچهها، دنیای واقعی همیشه مثل کارتونهای دیزنی رنگارنگ و با پایانهای سریع و خوش نیست. گاهی وقتها اشتباهات ما (مثل پدر راپونزل) یا پنهانکاریهامون (مثل خود راپونزل) هزینههایی داره.
ابرقهرمان واقعی کسی نیست که اشتباه نمیکنه، کسیه که پای اشتباهش میایسته و سعی میکنه درستش کنه. اگر گندی زدی، نترس! مسئولیتش رو قبول کن و مطمئن باش که اوضاع درست میشه.
حالا که حقیقت رو فهمیدی، به نظرت کدوم نسخه قشنگتره؟ نسخه ترسناک و واقعی یا نسخه شاد و رنگی دیزنی؟ 🏰
توی کامنتها بنویس: دوست داری داستان واقعی و ترسناک کدوم انیمیشن دیگه رو برات رو کنیم؟ 👇
💬 نظر شما درباره این مطلب چیست؟






