کلاس دوم

خلاصه داستان حضرت ابراهیم کلاس دوم دبستان

خلاصه داستان حضرت ابراهیم (کلاس دوم)

در زمان‌های قدیم، شهر بابل یکی از بزرگترین شهرها بود که حاکم آن، نمرود، خود را خدا می‌دانست و مردم را به پرستش بت‌ها وادار کرده بود. مردم بابل بت‌هایی با اشکال مختلف می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ستاره‌شناسان پیش‌بینی کرده بودند که کودکی به دنیا خواهد آمد که حکومت نمرود را از بین خواهد برد. نمرود سعی کرد او را از بین ببرد، ولی کودک، ابراهیم، به دنیا آمد و در یک غار بزرگ شد.

ابراهیم از همان کودکی به فکر خالق یکتایی بود که همه موجودات را آفریده است. او از عموی خود، آذر، که بت‌ساز بود، می‌پرسید چرا بت‌ها را خدا می‌دانند، در حالی که خودشان آنها را ساخته‌اند. یک شب، ابراهیم در آسمان به دنبال خدا می‌گشت. ابتدا ستاره‌ای را دید و فکر کرد آن خداست، اما وقتی ستاره ناپدید شد، فهمید که او نمی‌تواند خدا باشد. سپس ماه و بعد خورشید را پرنورتر از ستاره دید، اما هرکدام پس از مدتی غروب کردند.

در نهایت، خداوند به ابراهیم پیام فرستاد که خدای او خالق ستاره‌ها، ماه و خورشید است و تنها یکی است. ابراهیم ایمان آورد و به مردم از خدای واحد سخن گفت. اما مردم همچنان بت‌ها را می‌پرستیدند. ابراهیم روزی که مردم برای جشن به بیرون شهر رفتند، وارد بتخانه شد و تمام بت‌ها را شکست و تبر را روی دوش بت بزرگ گذاشت. وقتی مردم بازگشتند، ابراهیم را به نزد نمرود بردند.

نمرود از او پرسید که آیا این کار را کرده است، ابراهیم پاسخ داد که این کار بت بزرگ است. نمرود از خشم دستور داد ابراهیم را در آتش بیندازند. اما وقتی ابراهیم را در آتش انداختند، آتش به گلستانی تبدیل شد و ابراهیم سالم از آتش بیرون آمد. مردم و حتی نمرود قدرت خداوند ابراهیم را دیدند و ایمان آوردند، اما بعد از مدتی نمرود به ظلم خود ادامه داد.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
مطلب بعدی