کلاس دوم

یک کلاغ چهل کلاغ یعنی چه کلاس دوم

یک کلاغ چهل کلاغ یعنی چه؟ (داستان و معنی)

سلام بچه‌های عزیز! آیا تا به حال شده حرفی را به دوستی بگویید و بعد بشنوید که آن حرف کاملاً تغییر کرده است؟ امروز می‌خواهیم داستان یک ضرب‌المثل شیرین و قدیمی را یاد بگیریم که دقیقاً درباره همین موضوع است.

داستان این ضرب‌المثل چیست؟

روزی روزگاری، مردی در خانه‌اش نشسته بود که حالش کمی بد شد. او سرفه‌ای کرد و ناگهان چیزی سیاه از دهانش بیرون آمد. مرد با تعجب نگاه کرد و با خودش گفت: «انگار شبیه یک پَرِ کوچکِ کلاغ بود!»

مرد ماجرا را فقط به همسرش گفت و از او خواهش کرد که به کسی نگوید. اما همسرش نتوانست جلوی زبانش را بگیرد و به یکی از همسایه‌ها گفت: «شوهرم امروز حالش بد شد و یک کلاغ مُرده از دهانش بیرون آمد!»

همسایه تعجب کرد و رفت تا این خبر عجیب را به دوستش بگوید. او گفت: «خبر داری؟ امروز از دهان همسایه ما، دو تا کلاغ زنده بیرون آمد و پرواز کرد!»

نفر بعدی که شنید، گفت سه تا کلاغ بوده… نفر بعد گفت ده تا کلاغ…

این خبر دهان به دهان چرخید تا اینکه به نفر آخر رسید. او به همه گفت: «امروز دسته‌ای از کلاغ‌ها که تعدادشان چهل تا بود، از دهان آن مرد بیچاره بیرون آمدند و آسمان را سیاه کردند!»

وقتی مرد این خبر را شنید، شاخ درآورد و گفت: «من فقط گفتم شبیه یک پرِ کلاغ بود، چطور شد چهل کلاغ؟!»

معنی این ضرب‌المثل چیست؟

بچه‌های گل، وقتی می‌گویند «یک کلاغ، چهل کلاغ شده»، یعنی:

  • ۱. بزرگ کردن الکی ماجرا: وقتی یک خبر کوچک، آن‌قدر دست‌به‌دست می‌شود که کلاً تغییر می‌کند و خیلی بزرگ‌تر از واقعیت نشان داده می‌شود.
  • ۲. اضافه کردن دروغ به راست: هر کسی چیزی از خودش به داستان اضافه می‌کند تا آن را هیجان‌انگیزتر کند.

چه درسی از این داستان می‌گیریم؟

  1. هر چیزی را زود باور نکنیم: اگر خبری شنیدیم که خیلی عجیب بود، شاید “یک کلاغ چهل کلاغ” شده باشد.
  2. امانت‌دار باشیم: اگر کسی رازی به ما گفت یا خبری شنیدیم، همان‌طور که هست تعریف کنیم و چیزی به آن اضافه نکنیم.
نظر شما درباره این مطلب چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
مطلب بعدی