دلنوشته متن تولد خودم شهریور ماهی؛ خاص و زیبا
تولد، نقطهای از زندگی هر فرد است که در آن نه تنها به دنیا آمدن بلکه تمامی لحظات شادی، غم، رشد و تغییرات بزرگ را جشن میگیریم. در این میان، شهریور ماهیها با ویژگیهای منحصر به فرد خود، جایگاه ویژهای در قلب دوستان و خانوادهشان دارند. شهریور ماه، ماهی که با خود آرامش، تعادل و اندیشههای عمیق به ارمغان میآورد، کسانی را به دنیا میآورد که با حضورشان جهان را به مکانی بهتر و زیباتر تبدیل میکنند.
در این مقاله، به پاسداشت تولد شهریور ماهیهای عزیز پرداختهایم. آنها که با ویژگیهای خاص خود مانند دقت، پشتکار و مهربانی، زندگی را برای اطرافیانشان دلپذیرتر میسازند.
در این مطلب از سایت مثبت 1، مجموعه ای از متن های دلنوشته تولد خودم شهریور ماهی؛ خاص و زیبا مناسب برای کپشن، پروفایل، بیو و پست و استوری اینستاگرام و دیگر شبکه های اجتماعی برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.
امروز، روز تولدم است. شهریور ماهیام، با قلبی پر از آرامش و ذهنی پر از اندیشه. هر سال که میگذرد، بیشتر به عمق و زیبایی زندگی پی میبرم. تولد، برای من تنها یک روز نیست؛ بلکه یادآوری است که چقدر مسیر زندگیام پر از تجربهها و درسهای ارزشمند بوده است. به خودم قول میدهم که در این سال جدید، با دقت و پشتکار بیشتری به دنبال رویاهایم بروم، مهربانی را گسترش دهم و با عشق بیشتری زندگی کنم. به همه لحظات کوچک و بزرگی که پیش رو دارم، با امید و انگیزه نگاه میکنم. تولدم مبارک، به خودم و به همهی شهریور ماهیهای عزیز که با آرامش و اندیشهی خود جهان را زیباتر میکنند!
⭐⭐
در میانه شهریور به گرمای قلبی مهربان فرشته ای از آسمان به زمین آمد و یک دنیا زیبایی با خود به ارمغان آورد فرشته ای به زیبایی خودم! تولدم مبارک
⭐⭐
چند سال پیش یک روز گرم تابستانی به من خوشامد گفت و اینگونه پا به عرصه گیتی نهادم. خداوند برای خوشامدگویی به من، معجزه کرد و بر سر هر شاخهای گیلاسی رویانید و من چون عروس فصلها گوشواره را از گیلاسی سرخ ساختم که خندان زیبایی مرا میستود. تابستان را دوست دارم، به خاطر آنکه در این فصل زیباترین تحفه و هدیهای که هرکسی میتواند از خدا دریافت کند، به دست من هم رسید: هدیهای به نام زندگی. و هرسال که میگذرد و هر روز تولدم که میآید، این هدیه را بزرگ و بزرگتر میکند. امسال نیز به من فرصت داد تا از سیصد و شصت و پنج روز سال لذت ببرم. من از این هدیه نهایت استفاده را خواهم برد، بهتر و بیشتر و خداییتر. اکنون میخواهم به خودم هدیهای بدهم. هدیهای که درخور حال متولد تابستان باشد. گرم و صمیمی و بیریا. هدیهای که همچون دویدن در یک روز گرم مرا پر از انرژی و عطش ناب سازد. هدیهای که مرا ببوسد و بوسههای داغ داغ همچون آفتاب تابستانی بسوزاندم. هدیه تولد خودم به خودم آهنگی شاد است که برای خودم پخش میکنم. ریز ریز همچون برگهای نارون و بعد تند تند مثل رسیدن توتهای تابستان میچرخم. با ریتم آهنگ، رقص تندتر میشود. آهنگ که به اوج میرسد، هدیه تولد من همچون خورشید گرم شده است. آری، هدیهام یک رقص فریبا و زیباست برای دل خودم.
⭐⭐
تبریک تولد برای یک جواهر در میلیون ها جواهر یه یاقوت با ارزش یه گل سوسن استثنایی و عالی و اون فرد مطمئنا من هستم که توی یکی از قشنگ ترین روزای شهریورماه تابستون متولد شدم از خداوند می خوام که موفقیت رو به زندگی من سرازیر کنه تولدم مبارک …♥️
⭐⭐
چقدر خوشبختم در گرم ترین روزهای سال متولد شده ام روزهایی به وقت تابستان جشن میلادم خجسته باد شهریوری جان
⭐⭐
ساده و سر راست بگم و دردسرتون ندم تابستونه و همین روزاس که بگم “تولدمـ مبارکـ!”
⭐⭐
دختران تابستان گل آفتاب گردان لا به لای موهایشان و حلقه ای از نور به گوش هایشان آویزان است و من دختری از تبار همین تابستانم … تولدم مبارک شهریوری جانღ
⭐⭐
میگن تابستونی ها با بالا رفتن سن شان زیباتر می شوند شاید به همین دلیل است نمی توانم زیبا شدنم را متوقف کنم! تولدم مبارک شهریوری جان••͜♡
⭐⭐
خوشحالم که در فصلی متولد شده ام که نمادی از جوانیست. نمادی از اوج قدرت و زیباییست. آری فصل تابستان و شهریورماه را میگویم. همین فصلی که کودکان با اشتیاق فراوان منتظر آن هستند که تعطیلاتشان فرا برسد و به خوشگذرانی بپردازند. همان فصلی که همه منتظرش هستند تا بعد از ظهرها در حیاط منزلشان بنشینند و از هوا لذت ببرند. گاهی همین لذت های ساده، می توانند بزرگ باشند. گاهی اوج قدرت، در همین سادگی هاست. گاهی اوقات زیبایی را در کارهای ساده می توان یافت. تابستان در اوج سادگی اشت، بسیار زیباست.
⭐⭐
می دانی یکی از بهترین ویژگی های کسی که در فصل تابستان به دنیا می آید چیست؟ این است که سعی می کند همواره از زندگی اش بهره ببرد. زندگی انسان را می توان به فصول سال تشبیه کرد. بهار آغاز کودکیست و تابستان آغاز جوانی! پاییز آغاز میانسالیست و زمستان آغاز پیری. کسانی که در این فصل متولد می شوند، اغلب می دانند که باید از زندگیشان استفاده کنند و از جوانیشان لذت ببرند.
⭐⭐
تولدم شد و یک سال دیگه هم گذشت… اولش همه شبیه هم هستیم،کوچولو و کچل! حتی صداهامون هم شبیه به همدیگهست. با اولین گریه بازی شروع میشه هی بزرگ میشیم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم! دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست، حتی صداهامون. گاهی با هم میخندیم، گاهی به هم! گاهی دوست میداریم و گاهی متنفر میشیم. یک سال دیگه گذشت یک سال دیگه گذشت و باید صفحهٔ سفید دیگهای که پیش روم گذاشتنو پر کنم. خدا کنه امسال رو سفید باشم و صفحهم رو کمغلط تحویل بدم. یک سال بزرگتر شدم یک سالی که نمیدونم توش واقعاً تونستم “بزرگ” بشم یا نه؟ تونستم با مشکلات خودم کنار بیام؟ تونستم همونی باشم که میخواستم؟ تونستم بعضی از عیبهام رو برطرف کنم؟ تونستم کسی رو نرنجونم؟ تونستم دل کسی رو شاد کنم؟ نمیدونم… باید فکر کنم… شاید اونجوری که میخواستم باشم، نبودم ولی یک سال بزرگتر شدم اونم خیلی سریع! روز قشنگیه اونم تو شهریور ماه همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همهٔ اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک میگن، تازه میفهمی چهقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن! و این خودش روزت رو قشنگتر میکنه.
⭐⭐
روز تولدم آغازی نو رویایی در بند اینجا پایان راه تمام امیدهای سالی است که گذشت.. و شروعی دیگر و هی تکرار و تکرار و تکرار.. گذر از زمان از عالمی به عالم دیگر از سازی به سازی، از رقصی به رقصی و سرنوشتی معدوم شده.. گویی میانه ی راه چیزی گم شده و یا ناتمام.. حکایت از نیمه کاره های کودکی و جوانی!! تکرار افکار هر ساله و خوش باید بود دمی در میان ناخوشی که زندگانی این است… تولدم مبارک شهریوری جان
⭐⭐
سردرگم و دل آشوب بود. روبروم وایستاده بود، از چشمایِ خستش میتونستم بخونم که نگرانه و مثل همیشه سعی میکنه غم هاش رو پنهون کنه. دستمو بردم کنار صورتش که نوازشش کنم، خستگیاش رو، تنهایی چشماش رو، از بین ببرم. نگاش کردم، میدونستم که فقط اونه که هوامو داره هیچوقت توی زندگیم، هیچکس اندازه اون هوای منو نداشته هیچوقت کسی مثل اون نتونسته دلم رو آروم کنه، روحمو نوازش کنه. مات و مبهوت فقط نگاش میکردم، چشمام رو دوخته بودم به چشماش، سردرگم بود. دیدم که یهو چشماش خیره شده به فندک روی میز ! پاکت سیگارشو درآورد و یه نخ روشن کرد بهم گفت میدونی امروز چه روزیه گفتم نه گفت امروز روز تولدته پسر !!! به خودم اومدم دیدم دارم با یکی شبیه خودم تو آینه حرف میزنم نگاهی بهش کردم دیدم که چقدر پیر شدم چقدر موهای سفیدم از سیاه بیشتر شده دیدم جوونتر که بودم چقدر شلوغ و عاقل و عاشق بودم، کتاب میخوندم، بازی میکردم و اما الان که یه سال به سال هام اضافه شده به خودم میگم کاش تو همون روزای بچگی، بچه میموندم .. میدونم که با گذشت زمان دیگه فرق ماه ها رو هم نفهمم شاید فقط گوشه ای از ذهنم یا قلبم چیزی رو جا گذاشته باشم چیزی شبیه، یه روزِ تولد ..! تولدم مبارک شهریوری جان
⭐⭐
امروز شروع دوباره ای است، روزی که من به این دنیا چشم باز کردم، دیدم، نفس کشیدم و زندگی کردم. عاشق شدم، غمگین شدم و از ته دل خندیدم. شکر میکنم که فرصت دیگری برای زندگی به من عطا شد. از خودم ممنونم که برای داشتن زندگی بهتر تلاش کردی و برای رسیدن به رویاهات جنگیدی. خودم، دوستت دارم و برایت بهترین آرزوها را دارم؛ تولدم مبارک شهریوری جان.
⭐⭐
می توان هر چیزی را تولد نامید مثله تولد یک ستاره و شروع نور افشانی مثله تولد یک شکوفه و دادن زیبایی به درخت مثله تولد یک پروانه و پرواز بر گلها مثله تولد یک صدا، صدایی که دوباره خدا را بخواند مثله تولد یک امید در دل دنیایی از ناامیدی مثله تولد یک فوق انسان که برای خانوده اش مثله یک ستاره، یک شکوفه یک پروانه یک صدای خدایی و مثله یک امید باشد در این روز شهریورماه که مصادف با تولدم است عهد می بندم، بهترین خودم باشم
⭐⭐
کاش باور داشتیم هر روز تولدمون هست هر روز که خداوند به ما مهلت زندگی دوباره میدهد بایستی تولدمان را جشن بگیریم اما افسوس که ما فقط سالروز اولین به دنیا آمدنمان را جشن میگیریم. این روز خاص در شهریورماه، سالروز اولین به دنیا آمدنم هست و فردا سالروز دومین به دنیا امدنم. افسوس که روزهای مهم کم اهمیت و گاه بی اهمیت میشوند . .امیدوارم هیچ یک از ما دچار فراموشی نشده و از یاد نبریم که تولد یعنی دوباره زیستن به شیوه انسانی تر.
⭐⭐
یکسال گذشت روزای خوب و بد زیادی بود! به خیلیا بدی کردم که حقشون نبود? بدی های زیادی هم دیدم که حقم نبود? با آدمای جدیدی اشنا شدم❤ یه کوچولو عاقل تر شدم? پستی و بلندی زیادی دیدم? عوضش هرجا ناامید شدم خدارو دیدم? یه تشکر از همه دوستای گلم که هوامو داشتن❤ امیدوارم هرچی میخوان تو زندگی داشته باشن❤ تولد من شهریورماهی مبارک❤ امیدوارم هرکی به هرچی میخواد برسه??❤????? در چنین روزی برای خودم زندگی سرشاز از شادی آرزو می کنم تولدم مبارک!
⭐⭐
زندگی لذت عجیبی است که خداوند در این روز به من عطا کرد. من از زندگی هزاران چیز یاد گرفتم و باز هم احساس میکنم که باید در مسیر زندگی هزاران چیز دیگری از دنیای اطراف یاد بگیرم. تولد من، تولد احساسات من و تولد عاشقانه ای که در قلبم دارم. من، آنهایی هستم که دوستشان دارم و به اندازه وسعت خود در قلب آنهایی که دوستشان دارم، معنا میگیرم.
⭐⭐
یک سال دیگه گذشت منم یک سال بزرگتر شدم… یـکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ »بشم یا نه ؟ … تونستم همونی باشم که هستم ؟ … نمی دونم … شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم…. ولی یکسال بزرگتر شدم…اونم خیلی سریع…. خدایا دلم هوای دیروز رو کرده هوای روزهای کودکیمو دلم میخواد مثل دیروز قاصدکی بردارم و آرزوهام رو به دستش بسپرم دلم میخواد دفتر مشقم رو باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی رو میخوام خط خطی کنم تمام اون روزایی که دل شکستم و دلمو شکستن
⭐⭐
امروز تولدم است. در اتاقم تنها نشستهام، اشکهایم از گونههایم سرازیر شده و با خودم فکر میکنم. فکر میکنم: چرا روزهای تولدم بیشتر از هر روز دیگری گریه میکنم؟ این روزهای تولد چه دارد مگر؟ بعد مینشینم و همه راههایی را که میشود وجود داشته باشد تا امروز غمگین نباشم مینویسم. یک دوست یک هدیه گرانقیمت به من بدهد؟ دور و بر اتاقم پر از هدیههای مزخرفی است که دوستان و آشنایان به من دادهاند. هدیههای بیمصرفی که بیشتر برای ارضای نیاز خودشان به محبت کردن به من دادهاند و ذرهای نفهمیدهاند سلیقه من چیست و چه دوست دارم. مادر و پدرم مرا در آغوش بگیرند و بگویند با به دنیا آمدن تو چراغ خانه ما روشن شد؟ این هم خوشحالم نمیکند. پدر و مادری که تصمیم گرفتند برای روشن شدن چراغ زندگیشان موجود مفلوک بدبختی مثل من را به دنیا بیاورند و راستی این عمل چقدر خودخواهانه میتواند باشد. امروز یک نفر در خانه را بزند و بگوید من شانس هستم؟ بیا که بیدار شدم و میخواهم تو را به همه آرزوهای محال خودت برسانم؟ چه فکر پوچ و بیهودهای… چه تخیل خامی. آخر بعد از این سالهای سیاه کدام شانس در روز تولدم ممکن است بیاید؟ نه! هیچکدام از اینها مرا خوشحال نمیکند. غم را روز تولد خلق میکند وقتی در اعماق وجودت هیچ مبارکی احساس نمیکنی و من سالهاست در روز تولدم غمگینم.
⭐⭐
باز هم تولدم شد و چند سال گذشت… چند سالِ دیگر باید بگذرد تا من در مرور تمامیِ خاطره های برباد رفته ام وقتی آرام و مهربان از کنارت رد میشوم که پُرم از حرف؛ گلایه ها؛ دلتنگی هایی که بیخِ گلویم چسبیده؛ و دوست داشتن هایِ نگفته… تنم نلرزد… بغضم نگیرد؛ و یک جا فروکش نکنم؟ چقدر دیگر باید بگذرد آنقدر قوی باشم که وقتی از کنارت رد میشوم بی هوا در آغوشت پناهنده نشوم؟ بیشتر که فکر می کنم میبینم هر چقدر هم که بگذرد باز دلم پیش تو میماند و آنجاست که میتوان گفت همیشه همه چیز را زمان نمیتواند درست کن
⭐⭐
تولدم که می شود روی یک تکه کاغذ می نویسم “مشترک مورد نظر امروز در دسترس نمی باشد” و می چسبانم به در دلم تا دل مشغولی ها، دغدغه ها، خستگی ها، فکروخیال کردن های بی سروته به یک سال، بدو بدو کردن ها، و… پشت در بمانند و از همان راهی که آمدند برگردند. و تمام روز را من و خودم تنهایی می گذرانیم. مهمان می کنم خودم را به چند صفحه کتاب، به گوش کردن یک موسیقی بی کلام در سکوت، به خوردن یک ناهار چرب و چیلی به دور از چشم برنامه ی غذایی ام در طول سال، قدم می زنم از این سرخیابان تا آن سرش را و خستگی هایم را با خوردن یک فنجان چای پشت میز یک کافه جا می گذارم تا سال دیگر… آری، روزهای تولدم را جانانه تر زندگی می کنم گویی از نو متولد شده ام… تولدت مبارک من شهریور ماهی
⭐⭐
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیهای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سختترین کارها است، چون نه میشود او را سورپرایز کنم و نه میشود موقع اهدای کادوی تولد پیشانی یا گونهاش را ببوسم. اما اینها دلیل نمیشود که تولد خودم را تبریک نگویم، با خودم خلوت نکنم. یک آهنگ شاد تولدت مبارک برای خودم پخش میکنم و ریزه ریزه دور اتاق میچرخم! اما آن سورپرایز تولد چیز دیگری است. روز تولد یعنی یک سال دیگر گذشت. من یک سال بزرگتر شدم. یـک سالی که نمیدانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟ شاید آنطور که می خواستم باشم نبودم ولی به چشم بر هم زدنی یک سال بزرگتر شدم. شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کردهام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یکسال بزرگتر شدن و عاقلتر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم.
⭐⭐
تولدم مبارک باز یک سال گذشت و دوباره به نقطه ی آغاز رسیدم خدایا دلم هوای دیروز رو کرده هوای روزهای کودکیم دلم میخواد مثل دیروز قاصدکی بردارم و آرزوهام رو به دستش بسپرم دلم میخواد دفتر مشقم رو باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی رو میخوام خط خطی کنم تمام اون روزایی که دل شکستم و دلمو شکستن ۳۶۵ روز گذشت روز هایی که قهقهه زدم از ته دل و لبخند زدم و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من؛ نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید؛ گیر چرخگردون افتادم فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم..
⭐⭐
۳۶۵ روز از من باز هم گذشت. روزهایی که قهقهه زدم از ته دل و لبخند زدم، و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم.. روز هایی که دلی بدست اوردم و عشق ورزیدم، و روزهایی که دلی شکستم و … روزهایی که دویدم تا برسم ، و شب هایی که خوابیدم و بیخیال شدم از رسیدن.. روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من؛ نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید؛ گیر چرخ گردون افتادم؛ فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم.. روزهایی که دوست داشتن را برای شریک رویاهام زمزمه کردم و عشق فریاد زدم؛ و روزهایی که پشت چشم نازک کردم و نفرت بالا اوردم!! تولدم مبارک…
⭐⭐
امروز یکی ازم پرسید چند سالته،نمیدونم واقعا نمیدونم چرا ناخودآگاه گفتم 18 …. دو سال و هفت ماه و 21 روز عقب تر بودم انگار یه وقفه ی طولانی داشتم انگار تو این دوسال اتفاق آن چندان مهیجی نیافتاده شاید آنقدر دچار روزمرگی شدم که حساب روز و ماه های زندگیم هم از دستم رفته برخلاف گذشته حتی تولد هم آنچندان واسه ام مهم نبوده شاید پذیرفته ام که تولد هم یه روزه، مثل همه ی روزهای گذشته. یه روز از 365 روز سال، که وارد این دنیای عجیب شدی و یه عده با اومدنت خوشحال شدن ولی کم کم که روزهای های عمرت میگذره انگار شادیشون کم رنگ تر میشه و وجودت بیشتر نادیده گرفته میشه و تنها یک علت داره،عادت و روزمرگی در واقع روزمرگیه که عادت رو به وجود میاره و من حقیقتا بیزارم از این روزمرگی… اگر این احساس گم شدن،این بی تفاوتی،این روزمرگی از خاصیت های بزرگ شدنه ترجیح میدم همون 18 ساله بمونم…
⭐⭐
یکسال دیگر گذشت … روزها یکی پس از دیگری ، مرا ترک کردند و راهی دیار خاطره شدند . اتفاقات خوب ، بد … دوستی ها ، دشمنی ها … خنده ها ، گریه ها … همه و همه سری زدند به من در این سال ! اما به هر حال این سال هم گذشت … شاید زیباتر از همیشه ! حالا که به عقب بر میگردم …حالا که به روزهای سپری شده می اندیشم ، احساس می کنم که همه چیز خوب بوده … حسرت چیزی را نمی خورم … از چیزی ناراحت نیستم … دوست ندارم به عقب برگردم که اشتباهی را جبران کنم … این دفتر را هم میبندم و به صندوقچه خاطره ها می سپارم . دفتر جدیدی پیش رویم آرام آرام باز می شود … می خواهم دفتر جدید را پر کنم از شکوفه های عشق و ترانه های مهر … چه کسی می داند چند دفتر دیگر در انتظار اوست ؟! تولدم_مبارک_شهریوری
⭐⭐
به پایان مقاله رسیدیم. امیدواریم مطلب ارائهشده توانسته باشد به شما کمک کند. از شما خوانندگان عزیز بابت همراهی و توجهتان سپاسگزاریم. نظرات و پیشنهادات شما میتواند به بهبود و غنای مقالات آینده ما کمک کند. منتظر نظرات و پیشنهاداتتان هستیم. موفق و پیروز باشید!
💬 نظر شما درباره این مطلب چیست؟


