انشا

انشا در مورد خاطره یک روز بهاری

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، انشا در مورد خاطره یک روز بهاری برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.

⭐انشا در مورد خاطره یک روز بهاری⭐

مقدمه:
بهار زیباترین فصل سال است.
فصلی که با آغاز آن، طبیعت جان تازه ای می گیرد و همه چیز سرسبز و شاداب می شود. من همیشه از بهار خاطرات خوشی دارم. یکی از خاطرات خوش من مربوط به یک روز بهاری است که با خانواده ام در پارک بودیم.

بدنه:
آن روز صبح زود از خواب بیدار شدم و از پنجره بیرون را نگاه کردم.
هوا خیلی آفتابی و دلپذیر بود. از خوشحالی پریدم از جا و به مادرم گفتم: «مامان امروز با هم به پارک برویم!» مادرم هم قبول کرد و ما آماده شدیم و به پارک رفتیم.

وقتی به پارک رسیدیم، همه جا پر از گل های رنگارنگ بود. هوا بوی خوش گل ها را می داد. ما روی نیمکتی نشستیم و از تماشای زیبایی های طبیعت لذت بردیم.

بعد از مدتی، تصمیم گرفتیم که پیاده روی کنیم. در مسیر پیاده روی، از کنار درختان و گل ها رد شدیم. پرندگان با صدای خوششان، فضای پارک را پر کرده بودند. ما هم با صدای آنها آواز می خواندیم و می خندیدیم.

در یکی از قسمت های پارک، یک دریاچه بود. ما کنار دریاچه نشستیم و ماهی ها را تماشا کردیم. ماهی ها با سرعت در آب شنا می کردند و آب دریاچه را به هم می زدند. صدای آب دریاچه هم خیلی آرامش بخش بود.

بعد از مدتی، خسته شدیم و به خانه برگشتیم. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. من همیشه آن روز را به یاد خواهم داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا