جملات و اشعار

متن زیبا در مورد بهار برای استوری

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، گلچینی از زیباترین متن ها در مورد بهار برای استوری را برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.

با بهار
شکوفه زده‌ام
به بوسه چینی‌ام بیا

آمد ز طرفِ کویت
صبحِ ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم
ما و بهار هر دو

از همین الان سبزه‌های عید
در آغوش همدیگر
پیچیده شده‌اند
یاد بگیر که در بهار چگونه…
می‌توان در آغوش جوانه زد

اما بهار من تویی،
من ننگرم در دیگری..
#مولانا

با خاطره‌های تو
که سرسبزیِ محضی
هر روز برای منِ دیوانه،
بهار است

متن در مورد بهار و شکوفه

تا زنده‌ای “شکوفه بزن”
گل کن!
بهار شو!
کسی به میوه‌های درختی
که پای گور قد کشیده
“محل” نمی‌دهد…

در فصلِ بهار و موسم گُل
بی‌عشق مَدار عاشقان را…
#عطار

یخ آب می‌شود در روح من
در اندیشه‌هایم
بهار حضور توست
بودن توست

گاه آرزو می‌کنم ای کاش
برای تو پرتو آفتاب باشم،
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند و خنده را به لبانت باز آرد.
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند،
روزت را غرقه نور کند،
یخ پیرامونت را آب کند…

متن زیبا در مورد بهار برای استوری

به خدا خواهم گفت:
جای باران بهار
دلمان تشنهٔ احساس شده
عشق ببار!

در این بهار… آه!؛
چه یادها
چه حرف‌های ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پرشکوفه باردار می‌شود…

عشق با انگشت‌های کشیده پیانو می‌نواخت،
من پابه پای پونه‌های وحشی می‌رقصیدم
باران می‌آمد،
بهار نارنج‌ها همه مست؛
هوا هوای تو بود…

بیا که بار دگر گل به بار می‌آید
بیار باده که بوی بهار می‌آید
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار می‌آید..

چشم در راهِ کسی هستم
کوله بارش بر دوش،
آفتابش در دست،
خنده بر لب، گل به دامن، پیروز
کوله‌بارش سرشار از عشق، امید
آفتابش نوروز…
با سلامش، شادی
در کلامش، لبخند
از نفس‌هایش گُل می‌بارد
با قدم‌هایش گُل می‌کارد؛
مهربان، زیبا، دوست،
روح هستی با اوست!
قصه ساده‌ست، معما مشمار،
چشم در راه بهارم آری،
چشم در راهِ “بهار” …!
فریدون مشیری

بهار باش
بهار اتفاقی نیست که در تقویم‌ها بیفتد و روی کاغذ.
بهار ماجرایی نیست که در گوشی‌های موبایل رخ دهد و با پیام‌هایی نوروزی که هزاران بار دست به دست می‌گردد؛ بهار اتفاقی ست که در دل می افتد و در جان و در رفتار و در زندگی.
هیچ درختی پیام تبریکی برای کسی نمی‌فرستد.
درخت اما می‌شکفد، جوانه می زند، شکوفه می‌کند، سبز می‌شود…
و ما باخبر می‌شویم که بهار است و ما می‌فهمیم که این چنین بودن مبارک است.
درختی که از شاخه‌ها و شانه‌هایش برف و یخ و قندیل‌های زمستانی آویزان است، اگر هزاران تقویم بهارانه نیز بر خود بیاویزد، کیست که باور کند؛ چنین درختی غمنامه‌ای طنز آلود است.

بیا تا حواس زمین پرت بهار است برای چندساعتی زندگی را قرض بگیریم؛ درخانه اردیبهشت را بزنیم و همبازی باد و شکوفه‌ها شویم؛ به پچ پچ پرندگان باهم گوش بسپاریم و راز این زیبایی را از اردیبهشت بپرسیم، مزه باران را روی گلبرگ گل بچشیم و کمی از عطر ریحان و بابونه را بدزدیم و درجیب مان پنهان کنیم؛ میان گیس‌های بافته شده‌مان شکوفه بکاریم و جرعه‌ای از صبر پنجره را برای خستگی‌های‌مان قرض بگیریم؛ عکس آسمان را در دستان‌مان قاب کنیم و خورشید را به چشمان‌مان بیاویزیم…
بیا زندگی را قلقلک دهیم تا صدای خنده‌اش لحظه‌های‌مان را پرکند؛ تا مزه واقعی گوجه سبز در جانمان رخنه کند و خنکی فالوده در مولکول‌های‌مان ذخیره شود؛ تا گذر زمان یادمان رود و خودمان را به یاد آوریم…

جملات و متن های زیبا درباره فصل بهار برای کپشن

ای که
از صبح بهار
نیز دل انگیزتری
شاخهٔ نسترنی پیچک آغوش منی
صبح
آغاز شد و
چشم دلم منتظرت
پلک بگشای که آغاز من و جان منی…!

سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید
دوباره گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدی
پس به نام زندگی
هرگز مگو
هرگز

حواست به حالِ بهار هست؟
نه باران می‌خواهد
نه موسیقی و شعر
ذاتش انگیزهٔ دل‌دادن است
حواست به ساعتِ روی دیوار هست؟
این روزها برای حرف‌های عاشقانه
زود هم که بجنبی
باز دیر می‌شود

باران زده و هوای فروردین است
موسیقی باغ، بانگِ بلدرچین است
پلکی بگشا و باز کن پنجره را
هر صبح بهار با تو عطرآگین است

فروردین تمام شد!
اولین بارانِ بهار را که نبوده‌ای؛
خودت را،
به اولین شکوفه اردیبهشت برسان!
میدانی که،
اردیبهشت بی تو،
بهشت نمی‌شود!!

بهار فصل زیستن در میان تازگی‌هاست
فصل سر خوشی طبیعت
فصل نغمه خوش پرنده‌های عشق
بهار فصل تازه شدن‌هاست …

بهار نم نم احساس عارفان
بهار پادشاه فصل‌های شاعران
بهار موسیقی دلچسب عاشقان
بهار سوژهٔ عکس‌های عاشقانه است!

بهار تنفس زمین و آغازی است بر زندگی دوباره طبیعت

متن زیبا در مورد بهار برای استوری

ایمان بیاوریم به بهار
به عشق، به بوسه …
ایمان بیاوریم به انتظار آغوش‌های بی هوس
دنیا جهنم است برای آن‌هایی که ایمان نیاورده‌اند!

بهار فصل رقص باد میان چمنزارهاست
فصل بیداری زمین و زمان
بهار را دریاب

بهار فریاد زندگی است

متن کوتاه در مورد شکوفه های بهاری برای استوری

می‌چسبد در این بهار
کنار این شکوفه‌ها
کنار باران های بی قرار و ناگهانی
یک فنجان چای بهار نارنج!

Spring is the season of the manifestation of eternal love
Spring is the season of impatience, the dew of love
بهار فصل جلوه عشق ابدی است
بهار فصل بی طاقتی شبنم عشق است

Spring is the painting season of God
بهار فصل نقاشی خداوند است

چنان که یخ زده تقویم‌ها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست

بهار فصل سرور جهان است
فصل آغاز و پایان زیبایی دنیا
فصل شکفتن و آرایش طبیعت

بهار
همچون صورت زیبای یک نوزاد زیباست
همچون دامن دختربچه‌های بازیگوش می‌رقصد
همچون حس دوران بعد از بلوغ پر هیجان است
و همچون جوانی پر از تازگی‌هاست

جهان بدون بهار
کویری بیش نیست!

متن کوتاه در مورد بهار برای استوری

کتاب طبیعت را که باز کنی ابتدا بهارش را می‌بینی

Spring can be a happy time together
بهار می‌تواند خوشحالی لحظات باهم بودن باشد

Spring is the teacher of nature
بهار معلم طبیعت است

Spring is the season of charming trees
بهار فصل دلبری کردن درختان است

Spring comes and sorrows go
بهار می‌آید و غصه‌ها می‌روند

بهار؛
می‌تواند نام تو باشد
وقتی که در همهمهٔ سبزِ دلم
دوستت دارم هایت شکوفه می‌زنند

بهار جاودانگی روح گل‌ها است

بهار فصل عاشقانه‌هاست

بهار می‌رسد و …. قلب زمین می‌تپد
بهار می‌رسد و … آسمان زمین را در آغوش می‌گیرد و از شوق گریه می‌کند
بهار می‌رسد و … تاج بر سر طبیعت می‌گذارد
بهار می‌رسد و … خورشید بر سرش نور عشق می‌ریزد
بهار می‌رسد و … طبیعت را به رقص وامیدارد
بهار می‌رسد و … گل‌ها را در آغوش می‌گیرد
بهار از راه می‌رسد  ….

اینجا زمین است
و زمان برای دوست داشتنت، بهار

بهار صدای پای یار است در زیر بارش باران

گاهی
سرزده
دیوانه وار
کوتاه
به دیدنم بیا
مثل رگبار بهار باش!

متن در مورد بهار برای استوری ادبی

بهار همچون عطر خوش یک دوست قدیمی
بهار همچون نگاه رمانتیک به یک عشق
بهار همچون دیدن دوست در هوای بارانی
بهار همچون جوانه زدن شکوفه‌های عشق
زیباست

بهار حس آغوش مادر و لمس دستان خداست

Spring means life goes on
بهار یعنی زندگی ادامه دارد

Spring is the season of peace of hearts
بهار فصل آرامش قلب‌ها است

قرارمان همین بهار
زیر شکوفه‌های شعر!
آن جا که واژه‌ها
برای تو گل می‌کنند

بهار شعر زیبای جهان درباره طبیعت است
بهار سرود آزادی است!

هوا عجیب بوی بهار گرفته
دستم را بگیر
و برای لمس احساسی‌ترین باران به خیابان ببر
خیالت راحت، این باران از آسمان اردیبهشت می‌بارد
خیسمان نمی‌کند عاشق‌ترمان می‌کند!

هیچکس، هیچ فصلی را بر بهار ترجیح نمی‌دهد
بهار فصل رهایی از “خاک” است
بیایید همه فصل‌ها بهاری بمانیم

جمله زیبا درباره بهار برای اینستا

آمدی با قدمت عشق به بار آوردی
با بهار آمدی و باز بهار آوردی

همچون بهاری تازه از راه رسیده
خسته‌ام!
و چشمانم زیر باران های بیگاه بهاری
دمادم شکوفه می زند

متن در مورد بهار برای استوری انگلیسی

The originality of spring is in its dignity
اصالت بهار در وقار آن است

Spring is the Shahnameh of the year
بهار شاهنامه سال است

The earth comes to life in spring
در فصل بهار زمین جان می‌گیرد

کمی بیرون بزن
بهار و مهتاب
زیر یک سقف دارند گل می گویند و گل می‌شنوند

درست می‌شود …
آفتاب می‌تابد
شاخه‌ها جوانه می‌زنند
و تمامِ شکوفه های در انتظار, متولد خواهند شد..
نور حتی اگر به قدرِ روزنه‌ای باشد
و بهار، هزار هزار زمستان را سبز می‌کند.

با تو،
من با بهار می‌رویم
بی تو،
من با بهار می‌میرم..

سبزه‌ها در بهار می‌رقصند
من در کنار تو به آرامش می‌رسم
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست
تو را عاشقانه می‌بوسم
تا با گرمی نفس‌هایم به لبانت جان دهم!

می‌چسبد در این بهار
کنار این شکوفه‌ها
کنار باران های بی قرار و ناگهانی
یک فنجان چای بهار نارنج

جملات زیبا درباره بهار برای اینستاگرام

بهار پاداش درختاییه که زمستون سخت و تحمل کردن

خرده نگیرید
به هوای این روزهای بهار
بوسه گرفتن از ابرهای اردیبهشت
اینگونه روانی‌اش کرده است!

فروردینت یی…
وقتی می‌آیی
شکوفه میزند
تار و پودم..

با من به دشت بیا و زیر باران،
کنار درختان بهاری قدم بردار،
این هدیهٔ ابدی
خداوند برای ماست
#شاملو

بهار یعنی
جای بوسه‌های مردی
که من باشم
روی گونه‌های زنی
که توباشی
شکوفه بدهد

دیدن بهار بهانه است،
چشمان تو برای من بهار بی پایان است، چشمانت یک دشت سبزی است بانور بی قرار خورشید در قلب آسمان، بهار چشمان تو فقط برای من آشکار است، نگاه به چشمان تو زیباترین بهار سال را برایم رقم می زند.

بیا و معجزه باش،
مگر بهار
جز آمدن
چه کار می‌کند؟

در زمستان خشک
در پاییز زرد…
و در بهار سبز می‌شوند؟
تو باور نکن عشق من!
دوست داشتن اگر
به جان درخت‌ها هم بیفتد
چهار فصلشان
شکوفه باران است …

کوهستان و بهار….
نوشتن‌ها از پس لحظه‌ها می‌آیند و لحظه‌ها از پس نفسها….. و نفسها خود زندگی‌اند…. مگر می‌شود زندگی را زندگی نکرد و در آن حضور نداشت….

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند
روز و شب دارد
روشنی دارد، تاریکی دارد
پایین دارد، بالا دارد
کم دارد، بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان
باقی نمانده
تمام می‌شود
بهار می‌آید…
محمود دولت آبادی

ایستاده‌ام بر بام اسفند
با چشمانی خیره به روزهایی که تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد.
حالا بهار در راه است؛
لبریز از عطر بهار نارنج
سرشار از شکوه علفزار
با کوله باری از شکوفه‌های عشق، سبزه‌های امید، و ابرهایی که آبستن بارانند.
شاید خدا خواست و این بهار درخت آرزوهای‌مان جوانه زد.
شاید…

متن ادبی درباره بهار مناسب کپشن اینستاگرام و استوری

نشاط این بهارم
بی گل رویت
چه کار آید!؟
تو گر آیی،
طرب آید،
بهشت آید،
بهار آید …

پابلو نرودا:
ممکن است افرادی بتوانند همه گل‌های شما را بچینند، اما هیچکس نمی‌تواند از آمدن بهار جلوگیری کند.

پاییز
روح زمین است
که دیوانه وار
در پی بهار می‌گردد!

بوی نارنج می‌دهی عشق من
بهار می‌آیی
یا پاییز می‌رسی؟

متن زیبا درباره بهار برای اینستا

گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد

شنبه است جانم
بهترین روز برای شروع تصمیم‌های جدید!
بهار هم دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد.
تو که بهار را حسرت به دل آمدنت کردی؛
لااقل به تابستان رحم کن.
بیا
بگذار گرمای تابستان را در آغوش تو معنی کنم!

بهار پیش از آن که حادثه‌ای در طبیعت باشد،
حادثه‌ای است در قلب آدمی
و پیش از آن که در طبیعت محسوس باشد در حسی انسانی وقوع می‌یابد…

این همیشه‌ها و بیشه‌ها
این همه بهار و این همه بهشت
این همه بلوغ باغ و بذر و کشت
در نگاه من،
پر نمی‌کنند
جای خالی تو را..

بهار؛
می‌تواند نام تو باشد
وقتی
که در همهمهٔ سبزِ دلم
دوستت دارم هایت
شکوفه می‌زنند.

تو اگر بهار را صدا کنی
می‌آید
حتی اگر دلش
جا مانده باشد میان برف‌ها

صبح می‌خندد و
باغ از نفس گرم بهار
می‌گشاید مژه و
می‌شکند مستی خواب
هوشنگ ابتهاج

بهارِ من تویی؛
آنگاه که لبخندت
گل‌های وجودم را می‌رویانَد…!

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها …!
شهریار

متن زیبا در مورد فصل بهار ۱۴۰۱

بهار
ادامهٔ پیراهن توست
روی زمین


چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند
خواب هایی شکرین بهر تو
دیده ست بهار

سر برآورد خورشید
نظری کرد به صبح
وه چه زیباست بهار
سبزه درسبزه شکفت
گل برآمد از خاک
بلبلان نغمه زیبای تو را می‌خوانند..

کاش مانند رود در دل دشت
می‌دویدیم پا به پای بهار
مثل نی مویه می‌کنم خود را
در سرم نیست جز هوای بهار

عصرهای ماهِ اردیبهشت را باید،
چای لاهیجان بریزی در فنجانهای چینی قدیمی…
چند پَر بهار نارنجِ شیراز هم بیندازی توی داغیِ فنجان،
و در همین عالَمِ مستی و بی خبری،
دستِ “یار جان”ِ دلت را بگیری …!
خیره شوی در مردمکهای بی تابش،
و بی فکر،
به آنچه گذشته،
و آنچه در راهِ فرداست …
چاره‌ای برایش نگذاری،
جز آنکه در لحظه‌ای،
به کوتاهی سرد شدنِ بخارِ چای تازه دَم،
لب‌هایش را بیاوَرَد کنارِ گوشهایت
و به آرامی زمزمه کند:
” چه خوب است که هستی، جانم …”
و….
آی می‌چسبد این عصرها،
که بندِ دلت،
با همین یک جمله پاره می‌شود…!

متن های ادبی درباره فصل بهار

همه از بویِ بهار و دلم از یادِ تو مست
تار ِمویِ تو می‌ارزد
به هزاران تقویم
در من بیداری!
چون بهار در اندیشه درخت

باید خالق رؤیایی بشوم
که باران‌اش
بهار داشته باشد.
که من ندارم!

بوی اردیبهشت می‌آید این حوالی
بوی لوس‌ترین دختر بهار
که لای موهـی فرخوردهٔ خرمایی رنگش
عطـر شکوفـه‌های گیلاس است
و از چشم‌های قهوه‌ای‌اش شیطنت می‌بارد

یادم نیست
اول، بهار از این کوچه رد شد
یا گیسوان من شکوفه کرد
اما هنوز در خاطرم هست
که از لب‌هایم گیلاس می‌چیدی
تا انگشتانت طعم فروردین بگیرد
در تمام بهارهایی که
فراموش می‌کنی
کدام باد مرا با خود برد

با اردیبهشت بیا
تا به همه ثابت کنی
از میانه بهار
عید می‌شود

فصل‌ها را نمی‌شناسم
اما گاهی شناختن یک نفر
می‌تواند آغاز بهار باشد

بعد یک سال بهار آمده، می‌بینی که
باز تکرار به بار آمده، می‌بینی که
سبزی سجدهٔ ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می‌بینی که
آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می‌بینی که
حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می‌بینی که
غنچه‌ای مژدهٔ پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می‌بینی که

متن ادبی در وصف بهار

طبیعتاً
بهار
اشکال طبیعت است،
وگرنه تو نیامده
نمی‌آمد…

به من، ای صبا،
نسیمی ز بهار دولت او
برسان، که سال و ماهت
همه نو بهار بادا…..

هزار گل اگرم هست
هر هزار تویی
گل‌اند اگر همه اینان
همه بهار تویی

ای ساقی گلچهره در این صبح دل انگیز
لبریز بده جام مرا شادی جمشید
هر جا گلی خندد با دوست بخندید
هر گه که بهار آید با عشق بجوشید

بهارها که ز عمرم
گذشت و بی‌تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها
اگر بهار تویی…!

هوا هوای بهار است و باده بادهٔ ناب
به خنده خنده بنوشیم, جرعه جرعه شراب

شادا بهار
که دست مرا گرفته
نمی‌دانم به کجا می‌برد
شادا من که دست بهار را گرفته
به خانه خود می‌برم…

متن زیبا در مورد بهار و نوروز

ای بهار، ای بهارِ افسونگر
من سراپا خیالِ او شده‌ام
در جنون تو رفته‌ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده‌ام….

خوب من
این بهار را هر کجا هستی
هر چقدر دور، به خودت برگرد…

بهار عزیزم سلام!
می دانم سرت شلوغ است و داری چمدانت را برای آمدن، آماده می‌کنی!
خواستم بگویم میان باران و بوی عشق و شکوفه‌های رنگارنگ برای همهٔ آدم‌ها یک دشت آرزوی برآورده شده بگذار توی چمدانت، که امسالمان سال بغض بود، سال آه بود!
حالا که داری از راه می‌رسی توی آغوشت برایمان عشق بیاور، توی چشمهایت برایمان اشک شوق بیاور!
بهار عزیزم!
لطفاً آنقدر خوب باش تا تمام روزهای سال، به یمن آمدنت غصه‌ها را به در کنند!
لطفاً زودتر بیا که دلمان به آمدنت خوش است…

زمستان
آخرین حرف‌هایش را
روی آخرین برگ
از آخرین شاخهٔ آخرین درخت
نقاشی می‌کند
و لای پنجرهٔ یخ کردهٔ اسفند می‌گذارد
بهار اما پشت در است
حالش خریدنی ست
آمده تا مبتلا کند
با فروردین ناز می‌کشد
با فروردین دل می‌برد
و به اردیبهشت که می‌رسد.
امان از اردیبهشت
امان از اردیبهشت که بوی ماه و آسمان می‌دهد
اردیبهشت عاشق است
سرش را روی شانهٔ خرداد می‌گذارد
و با قصه‌های لیلی
هوای شهر را مجنون می‌کند!
مثل بهار باش
گاهی ابری
گاهی بارانی
و گاهی سرخوش و آفتابی
بگذار دریا با تو همراه شود
در کوچه‌هایی قدم بگذار
که عطر بهار نارنج
عشق را تحمیل می‌کند
پنجره را باز کن
تا آخرین حرف‌های زمستان
در آغوش باد رنگ فراموشی بگیرد
بهار را باید عاشق بود
بهار را باید رویید
بهار را….
من میگویم بهار را باید به گونه‌ای زندگی کرد
که انگار تکرار نخواهد شد

اردیبهشت فقط حالاست که آدم بی بهانه دلش عاشقی می‌خواهد،
که آسمان و آفتاب هم شوخ می‌شوند و سر به سرت می‌گذارند،
هوا جوری خوب است که دلت می‌خواهد تا آن سر دنیا پیاده بروی،
شب‌ها عطر بهار نارنجش آدم مریض را سالم می‌کند و عصرها یاسها توی باد عاشقی بی ملاحظه‌ای راه می‌اندازند.
اردیبهشت، بهاری‌ترین ماه بهار است
عمیق‌تر نفس بکشید و به آسمان بیشتر نگاه کنید و عاشقی کنید، عاشقی کنید، عاشقی کنید…
اردیبهشت، فصل عاشقی ست.

بعدازظهرهای بهاری پا برهنه باید رفت پای درخت‌های حیاط. پاهایت گرم بشود از بوسهٔ داغ آفتاب و سنگفرش‌ها.
چه لذتی دارد میان این همه داغی سنگفرش رسیدن به سایه درخت.
دمی خیره بمان به چرخش باد میان برگهای درخت و تاب خوردن گوشواره‌های گیلاس و آلبالو.
دانه دانه سرخ‌ترین‌ها را بچین برای شیرینی خاطرات آخرین بعدازظهرهای بهاری که دارد تمام می‌شود.
لب حوض لختی بنشین و پاهایت را غرق در خنکای آبش کن. سبد گوشوارها را زیر شیر آب تازه کن.
دنیا چه زود می‌گذرد مثل باد، این بهار هم تمام شد.

متن در مورد بهار ۱۴۰۱

نه!
همیشه برای عاشق شدن،
به دنبال باران و
بهار و
بابونه نباش!
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس،
به غنچه‌ای می‌رسی
که ماه را بر لبانت می‌نشاند

اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
آورده است وعدهٔ پاییز دیگری
ویرانه‌های خانه من ایستاده‌اند
چشم انتظار حملهٔ چنگیز دیگری
تا مرگ، یک پیاله فقط راه مانده است
کی می‌رسد پیالهٔ لبریز دیگری
آتش بزن مرا که به جز شاخه‌های خشک
باقی نمانده از تن من، چیز دیگری
تهران و تلخکامی من مانده است کاش
تبریز دیگری و شکرریز دیگری

دنیا که همیشه همینطور نمی‌ماند
شبها روز می‌شوند
و زمستان بهار می‌شود
به دنیا و بازی‌هایش لبخند بزن
یک جمله برای آرام گرفتن کافیست
می‌گذرد

پر شد از بوی گل کوچه‌ها خانه‌ها
باز آغاز شد رقص پروانه‌ها
بازهم پهن شد سفره هفت سین
سبز شد سرخ شد هرکجای زمین

بهارِ پر کرشمه و ناز، تورِ گل گلی‌اش را روی سرش تکانی داد و همراه با نسیمِ برخاسته از زلفش، زمینِ تشنه را مدهوشِ بارشِ گلبرگهای هزار رنگش کرد.
از پشتِ سوراخهای تورِ سفیدش، دو دو زدنِ مردمکِ چشمانِ سبزش را، از نگاهِ چشم به راهانش دزدید و بی تابِ گرفتنِ آخرین شاباش‌ها، منتظر ماند تا تمام عیار، نقاب از چهره بیفکند و رونمایی کند از این رستاخیزِ زایش و رویشِ بی مثال…
کمتر از دو روز تا پاگشا کردنِ این عروسِ زیبای طبیعت باقی مانده است؛
برایتان سالی پر عافیت، تنی پر سلامت و عاقبتی به تمامت، خیر و برکت آرزو دارم.

وقت آن رسیده که بقچه‌اش را بپیچد، من هم کمکش می‌کنم، راهی است که باید برود..
قلم و کاغذم را برمیدارم و لیست می‌کنم هر آنچه را که قرار است در بقچه‌اش جا بگذارم..
خیلی طول نمی‌کشد که او را همراهی کنم،
چند ماهی می‌شد که فکرهایم را جمع کرده بودم تا در قبال چیزهایی که می‌دهم دستاوردهای جدیدی را بخواهم.
به ته رسیده بودیم، به آخر..
بیرحم نبودم اما او می تاخت..
زمانهای زیادی با هم بودیم، دقیق‌تر بگویم تمام ثانیه‌ها و دقیقه‌های یکسال را..
با او خندیدم، ذوق کردم، ناراحت شدم، گریستم، آرزو کردم و در نهایت باید تمامش می‌کردم، خواه ناخواه، این تقدیر دست من نبود، حتی اگر می‌خواستم نمی‌شد که بماند..
روزهای زیادی را با هم گذراندیم، خوب و بد با هم قاطی داشت مثل میوه‌های روی گاری آن پیرمردی که سر کوچهٔ مان بساط می‌کرد.
در چشم بر همزدنی یکسال گذشت، یکسال بیشتر یاد گرفتم، یکسال بزرگ‌تر شدم، یکسال فرصت نفس کشیدن داشتم و حالا دیگر..
برو اسفند جان..
ما آدمها عادت داریم همیشه شروعش را جشن می‌گیریم، به پایان که می‌رسد دل میزند..
برو اسفند زمستان..
که امسال دردهای زیادی را به دوش کشیدیم.
سر راهت اما به فروردین بگو متفاوت‌تر از همیشه رونمایی کند..
بگو که ما دلبسته ایم به روزهای بهتر..
به امیدی دوباره برای یک شروع دیگر..
برو اسفند جان..
آن بهار زیبارو می‌خواهد رونمایی کند، صدای پاهایش را می‌شنوم که چه طنازانه قدم برمیدارد.
پرنده‌ها به پیشوازش رفته‌اند و درختان آذین بسته‌اند و من..
دعا می‌کنم برای مردم سرزمینم که سالی پر از شادی و خیر و برکت را تجربه کنند.

5/5 - (2 امتیاز)

کتاب الکترونیکی (182 صفحه)

فایل صوتی کتاب (132 دقیقه)

کتاب الکترونیکی 14 تمرین مکمل

برنامه تمرینی 4 هفته ای

موسیقی درمانی سابلیمینال

اطلاعات بیشتر
منبع
aprangminevisam

کتاب الکترونیکی (182 صفحه)

فایل صوتی کتاب (132 دقیقه)

کتاب الکترونیکی 14 تمرین مکمل

برنامه تمرینی 4 هفته ای

موسیقی درمانی سابلیمینال

اطلاعات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا