جملات و اشعار

متن و شعر در مورد غیبت و بدگویی

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، مجموعه از زیباترین متن و شعرها در مورد غیبت و بدگویی و پشت سر حرف زدن برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
“سعدی”
حقیر بودن آدما رو میشه از حرفایی که پشت
سر بقیه میزنن تشخیص داد…
همین که کاری به کار کسی ندارم،
همین که سرم به زندگی خودم گرمه،
همین که هر کس هر چی میگه،
با احترام ردش می‌کنم،
همین که دقیق میدونم پشت سرم چی میگذره،
ولی به روی خودم نمیارم،
همین‌ها دلیل آرامش و قشنگیِ زندگیمه…
فرشته هم که باشی،
بازم یکی پیدا میشه که
از صدای بال زدنت خوشش نمیاد،
پس بی خیال حرف مردم،
کاریو بکن که خودت دوست داری
من فقط با شیری که جلوم نعره بکشه می‌جنگم
نه سگی که پشت سرم واق واق کنه افتاد؟
حرف مردم مثل موج دریاست،
اگر در مقابلش بایستی،
خسته‌ات میکنه و اگر با آن همراهی کنی،
غرقت میکنه.
قرار نیست همه مردم شما را درک کنن
چرا که آنها حق دارند نظر خودشون رو داشته باشند،
و شما هم حق دارید آن را نادیده بگیرید.
خیلی خوبه دیگران بهت حسودی کنن
پشت سرت حرف بزنن
یه آدم بد ازت بسازن
در کل این کارا دو حالت داره
۱: یا میخوان جات باشن نمیتونن
۲: یا میخوان بات باشن نمیتونن

پیامک در مورد غیبت

هیچوقت برایم مهم نبود که
بقیه درباره‌ام چه فکر می‌کنند،
راستش بیشتر اوقات حق با من است،
فقط حوصله‌ی اثباتش را ندارم
“جیم کری”
زمانی آرامش پیدا می‌کنی که بفهمی نیازی نیست
به هر چیزی واکنش نشان بدهی
یا به هر حرفی جواب بدهی

جملات در مورد غیبت کردن

اکثر مردم حتی خودشان را هم نمی‌شناسند
و نمی‌دانند از زندگی چه می‌خواهند،
پس نظر آنها در مورد شما چرا باید مهم باشد؟

متن در مورد پشت سر حرف زدن

در پایین به شما احترام نمیذارن،
در متوسط نادیده گرفته میشی،
در اوج هم یه عده ازت تنفر دارن،
پس بی توجه به همه،
واسه زندگیت تلاش کن
احترام گذاشتیم …و فکر کردند نمی‌فهمیم،
توجه کردیم و خیال کردند گدای محبتیم…
وای به حال این مردم!
نه احترام سرشان می‌شود نه توجه،
کنار این مردم شاد نمی‌شوی
فقط تنهایی را بیشتر احساس می‌کنی…!
حسین پناهی

شعر کوتاه در مورد غیبت

پشتمان طرح نقشه‌هایی هست
پشت هر نقشه حرف بسیار است
تا دهان مفت و گوش‌ها مفتند
پشتمان حرف مفت بسیار است
نگران حرف مردم نباش
خدا، پرونده‌ای را که مردم می‌نویسند را نمی‌خواند
زغیبت دست بیرون کن هوای تار را بشکن
من از تبعید می‌ترسم تو استعمار را بشکن
به هرسوسجده می‌کردم که معبوددیگر جویم
خیالم سخت باطــل بودتواین اسراررا بشکن
عقاید بسته اطـــــــرافـم به دیوارضخیم خود
به دست پــــرتوان خود در ودیوار را بشکن
بدست دیـــوانسان کش گرفتارم دراین برزخ
دراین حــــالت گــرفتارم طناب دار را بشکن
به هـــــر مکروفریب حیله ونیرنگ امروزی
چشدخون جوانان راتواین خون خواررا بشکن
برای قتل عـــــام مــــــا او یک افزار نو دارد
جوانان سخت درخواب اندتواین افزاررابشکن
برایم زندگی تکرار هر روز هست پی در پی
دراین اوضاع بیمارم تو این تکرار را بشکن
سید ظاهر موسوی

شعر کوتاه در مورد غیبت و بدگویی

ای انسان از این همه غیبت چه سود
آتش زدی به کار خیرت چه زود
ای انسان مگر غیبت چه مزه داره
که اینجور مد شده وردِ زبانهِ
کبیره گناه است غیبت
ای عزیز در راه است قیامت
ای انسان از این همه غیبت چه سود بُردی؟
گوشت و پوست چند نفر تا حالا خوردی؟
مگر غیبت چه مزه داره
که انسان تو برنامه‌ی غذایی می زاره
بیاد آن شب باش. که تنها در قبر تاریک
منکر ونکیر از تو پرسند و تو شوی یاریک
در ان قبر تنگ و تاریک
که روی آن است سنگ و تاریخ
تو که دانی غیبت گنا هست
اگر مانع نشوی.. مثل کوری که لب چاه است
یاعلی..

شعر درباره غیبت و بدگویی

سه کس را شنیدم که غیبت رواست وز این درگذشتی چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامت پسند کز او بر دل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر مگر خلق باشند از او بر حذر
دوم پرده بر بی حیایی متن که خود می‌درد پرده بر خویشتن
ز حوضش مدار ای برادر نگاه که او می‌درافتد به گردن به چاه
سوم کژ ترازوی ناراست خوی ز فعل بدش هرچه دانی بگوی

شعر در مورد غیبت

بد اندر حق مردم نیک و بد مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد
که بد مرد را خصم خود می‌کنی وگر نیکمردست بد می‌کنی
تو را هر که گوید فلان کس بدست چنان دان که در پوستین خودست
که فعل فلان را بباید بیان وز این فعل بد می‌برآید عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدی اگر راست گویی سخن هم بدی

شعر در مورد غیبت و تهمت

زبان کرد شخصی به غیبت دراز بدو گفت داننده‌ای سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود

شعری در مورد تهمت و غیبت

بنام خدای تنهایی‌ها
تنهای تنهایم ولی در سکوت تلخ, آرام می‌گیرم
آرام و بی صدا در کنج خلوت می‌روم, و آرام می‌گیرم
می‌روم تا کسی حالم نپرسد, من نرنجم
از هیاهوی صدای زندگان دیگر نترسم
من نمی‌خواهم بمانم در کنار این و آن
من نمی‌خواهم قدم بر دارم از روی نهان
چشمهایم را ببندم… من روم سوی الهام
تا نبینم من نفاق و کفر و غیبت, تهمت و خوردن مال یتیم
این همه ظالم نبینم در کنارم
دیو و دد دیگر نبینم
می‌روم در باغ و دشتی بس وسیع
تا روم دیدار عباس و علی
دیگر نترسم زین باغ بزرگ و اینجای عالی
من بترسم از روز عذاب و آتش و درد و جواب
به نام عشق
با ذکرصفا
یاد ِ صمیمیّت
تواضع، صلح و خوبیّت
درست است، غریبه گشته‌اند این واژه‌ها با آدمیت
خداوندا مدد کن،
یاری‌ام کن در حیاتم کم ز این باشم
بگیر این دست ِ کوتاهم و زین دنیای فانی کوتهش کن،
من نمی‌خواهم دگر باشم
اگر اوج ِ محبّت کینه و اصل ِ رفاقت خنجری از پشت
رفیقم باش و از هر سو که خواهی آن نثارم کن،
چه سود اینجا که من باشم
ضیافت‌های خوبان مملو از بهتان و غیبت،
تُهمت و زخم زبان بر جان
همه پچ پچ کنان با نیش خندهاشان
به سان ِ تیر ِ زهرآلود تبرّک گشته از شیطان
کنایه بهترین بوده
لبان ِ طعنه دیرینه
لبان ِ غیبت آلوده
قشنگی در همین بوده
عجب دشوار راهیست که این مخلوقه پیموده
بیایید مژده‌ای دارم
چه ارزان گشته، حراج است!؟
مقدس نام ِ کم دیده،
خداوند کایناتش را بدین خاطر عطا دیده
بلی عشق است منظورم
کسی این جنس ِ با ارزش بدین قیمت کجا دیده!؟
5/5 - (2 امتیاز)

کتاب الکترونیکی (182 صفحه)

فایل صوتی کتاب (132 دقیقه)

کتاب الکترونیکی 14 تمرین مکمل

برنامه تمرینی 4 هفته ای

موسیقی درمانی سابلیمینال

اطلاعات بیشتر
منبع
ariamagپارسی زی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا