جملات و اشعار
متن زیبا در مورد باران پشت شیشه

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، مجموعه ای از متن های زیبا در مورد باران پشت شیشه برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.
شاعر مریم باغ شیرین پشت شیشه باران میبارد اما هوای خانه آفتابیست وقتی صبحدم در چشمان مهربان تو خورشید عاشقانههایم طلوع میکند..
به باران میسپارم تا به روی شیشهات از من هزاران بوسه بنویسد ٬ هزاران دوست دارم
مرا باران صدا بزن دل تنگ که شدی به شیشه میزنم پشت پنجره بیا تماشایم کن
متن در مورد باران پشت شیشه
وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
پشت پنجره نشستهام و باران میبارد ناودانی چشمانم سرازیر شده است
هیچ می دانی باران که بزند پشت هر پنجره دلی بیقرار دلی میشود …
متن زیبا در مورد باران پشت شیشه
غروب، پنجره، باران، دوباره دلتنگم شب، ازدحام درختان، دوباره دلتنگم و باز عابر تنھا رفیق تاریکی پیاده توی خیابان، دوباره دلتنگم
می دانم دلتنگم هستی زمانی که باران میبارد و از پشت پنجره به قطرات باران خیره میشوی و به یاد میآوری آن روزهای بارانی را در حالی که در آغوشم بودی و هر دو قطرات باران را به تماشا نشسته بودیم که چه عاشقانه به زمین تشنه بوسه میزدند و ما چقدر شاد بودیم
چه چیز در دنیا غم انگیز تر از اینست که پشت پنجره باران ببارد و تو تنها ایستاده باشی تماشا کنی …
متن درباره ی باران پشت شیشه
مرا باران صدا بزن دل تنگ که شدی به شیشه میزنم پشت پنجره بیا تماشایم کن!
می دانم با باران دست به یکی کردهاید تا جان مرا بگیرید تو با رفتنت او با آمدنش
دل ام گرفته بود باران از اینجا شروع شد …
متن درباره باران پشت شیشه
باران نم نم … لحظاتی برای قدم زدن ماست برای احساس نم باران روی پوستمان، برای قدم زدن در کنار هم برای خندیدن و صدای پای ما مثل بچهها در زمین گل آلود … برای بوسیدن و در آغوش کشیدن یکدیگر زیر شیرینی باران
گر چه در ابر سفید امید باران کمترست فیض میبارد ز سیما همچو باران صبح را
دوست داشتن نم نم باران ست کم کم میآید و به درازا میکشد بارانى دوستت دارم
متن زدن باران به شیشه
میخواهم نام تو را روی هر قطره آب بنویسم و بگذارم که آن قطره روح من را لمس کنم و در قلب من جذب شود … من میتوانم نام تو را در هرجا ببینم در هر رنگ رنگین کمان در هر ابری در آسمان خیلی دلم برایت تنگ شده در این هوای بارانی و عاشقانه
کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده از سر عشق ندا میدادم پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه هست گوش کن باران را که پیامی دارد دست از غم بردار زندگی کوتاه هست باز کن پنجره را روز نو در راه هست
باران پشت شیشه شعر
مثل باران های بی اجازه وقت و بی وقت درهوایم پراکندهای و من بی هوا ناگهان خیسم از تو! استتوس های زیبا برای روز بارانی حسن باران این است، که تبسّم دارد گرد غم از همه چیز، از همه جا میگیرد همه جا بر همه کَس میبارد و تعلق دارد به جهانی از عشق...
باران که میبارد تمام کوچههای شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم، تنها منتظرم..
باران پشت شیشه پاییزی
همین جا که هستی و من با توام همین جا که از کل دنیا کمیم تو بـارون پاییزی و کوچهها چه خوبه تو و چتر و من با همیم!
سر زد به دل دوباره غم کودکانهای آهسته میتراود از این غم، ترانهای باران شبیه کودکیام پشت شیشههاست دارم هوای گریه، خدایا، بهانهای...
باران قشنگی به زمین میبارد امروز هوا عطر تو را کم دارد من غیرتیم زود به این باد بگو از موی پریشان تو دست بردارد!
فصل باران است بارانی شویم از درون جوشیم و طوفانی شویم بوی خاک و بوی نمناک چمن کیف دارد زیر باران تر شدن در تمام قطرهها تکثیر شو زیر باران خدا تطهیر شو...
عاشقی را دیدم زیر باران با چمدانی خیس بی خداحافظی راهی سفر بود او به من گفت: عشق بارانی ست که یک روز به تو هم میرسد نمیدانست که من خودم بارانم
کاش باران بگیرد … کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند… و من همۀ ي دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم… و با گوشهی آستینم همهی را یکباره پاک کنم
باران پشت شیشه غمگین
سر زد به دل دوباره غم کودکانهای آهسته میتراود از این غم، ترانهای باران شبیه کودکی ام پشت شیشههاست دارم هوای گریه، خدایا، بهانهای...
توی زندگیت بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه میکوبی ابر باش که منتظرت باشند که بباری
باران پشت شیشه پنجره
قطرهای رقصیده پشت شیشهها میرود با زورق اندیشهها آسمان با شاخه بازی میکند میشناسد اعتبار ریشهها باغبان دارد به دل اندوه سرد آتشی افتاده جان بیشهها وه که جانسوز است این بانگ سکوت میرسد گاهی صدای تیشهها آدمی دارد تماشا میکند این سکانس آخری در گیشهها خانهای سنگی به جای باغ سبز حرمتی دیگر ندارد پیشهها شعر از یونس تقوی
شاعر مهناز اسدپور مرداد است و میزند پشت شیشه باران سنگینی حل شدن دود سیگارش روی پوست تنم بوی تند دهانش روی شعرهای دفترم عجب چشمهای لعنتی داری میزند مثل باران پشت شیشه روی پوست تنم
وای؛ باران باران شیشهی پنجره را بَاران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پرمرغان نگاهم را شست. «حمید مصدق»نظر شما درباره این مطلب چیست؟


![متن عاشقانه خاص دلتنگی برای همسر ♥️ [رمانتیکترین جملات]](https://mosbate1.ir/wp-content/uploads/2025/06/متن-عاشقانه-خاص-دلتنگی-برای-همسر-390x220.webp)


