جملات و اشعار
متن ادبی و مفهومی در مورد شیر و شغال

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، مجموعه ای از زیباترین متن های ادبی و مفهومی در مورد شیر و شغال برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.
با تو سگ نفس ما روباهی و مکر آرد که شیر سجود آرد در پیش شغال تو بی پای چو روز و شب اندر سفریم ای جان چون میرسد از گردون هر لحظه تعال تو
پروفایل شعر در مورد شیر و شغال
شها ملوک جهان طاقت تو کی دارند شغال ماده کجا زور شیر نر دارد نه هر که شاهش خوانند شاهی آید ازو نه هر که ابر بود در هوا مطر دارد
ضرب المثل در مورد شیر و شغال
شیر که پیر شد، بازیچه شغال میشود.
چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال
متن درباره شیر و شغال
وای اگر کفتارها رفتار کفتاری کنند یا که گرگان لحظهای اندیشه هاری کنند یا شغالان از سگان قلادهها را بُگسلند یا که روباهان دوباره فکر مکاری کنند با پلنگ و ببرها هم گر در افتادند، … هیچ وای اگر این شیر را درگیر بیداری کنند
جمله در مورد شیر و شغال
زر کانی را چه نسبت با سفال شیر جنگی را چه خویشی با شغال باخرد، صلحی کن و رائی بزن کژدم تن را بسر، پائی بزن
شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد دگر روز باز اتفاقی فتاد که روزی رسان قوت روزش بداد بدخواه را چه زهره که گردد معارضت؟ با شیر خود چه پنجه تواند زدن شغال؟ دست سؤال پیش تو سائل چه آورد چون هست پیش دست عطای تو بر سؤال
شعر در مورد شیر و شغال
اگرچه بسیارند شغالها اما بیشه همیشه به نام شیر است…
شیر برای اثبات قدرتش نیاز به جنگیدن با هر شغال و کفتاری ندارد، همان نگاهش کافیست …
متن در مورد شیر و شغال
شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد دگر روز باز اتفاقی فتاد که روزی رسان قوت روزش بداد
رد پای کسی بر ویرانههای خوشی بر جا مانده است در مخروبههای این آبادی جغد بر جای همای سعادت و شغال بر حریم شیر جسارت کرده است چه دنیای عجیبی ست دستانی که برهی اعتماد را به گرگ میسپارد و چشمانی که از آن انتظار مروت دارند تجربههای سوخته از خاک سر به بیرون میکشند چگونه دستانم را برای کسی به دعا بلند کنم که فاتحانه با خاکسترم تاریخ مینویسد برای اشکهایی گریه کنید که جاهلانه نبوغ را به یوغ کشیدهاند امیر است شیری که دارد سپاه ز خرگوش و روباه و گرگ و شغال کرا نیست از سر خلقت خبر چو زینها بپرسی بگرددش حال هرکه او خود را نداند او که چیست چون شغال مرده زیر زمینست هرکه او خود را نمیداند هباست در درون آتش غم مبتلا استنظر شما درباره این مطلب چیست؟





