متن و پیامک مذهبی

متن در مورد شب چهارم محرم 1401

در این مطلب از مجله اینترنتی مثبت 1، مجموعه ای از متن ها در مورد شب چهارم محرم برای شما آماده نموده ایم. امیدواریم که موردتوجه شما قرار گیرد.

شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده‌اند.

من به درگاه تو سوز و آه آوردم حسین
با امیدی رو به این درگاه آوردم حسین
بین سپاه خویش را همراه آوردم حسین
هستی خود را به لشگرگاه آوردم حسین
حرفم این است که لطمه به غرورم نزنی
دست رد بر جگــر تنگ بلــورم نزنی
مهلتی تا که کنــار تو تلألؤ بکنم
با دل سوخته‌ات بیعتی از نو بکنم
دو پســر نزد تو با چشـــم ترم آوردم
دو جگر گوشه ز جنس جگرم آوردم
مادر! اجازه بده ما جان خویش را فدای دایی‌مان کنیم.
مادر گفت: بارک الله به شما که چشم‌هایم را روشن کردید.
خودش کفن به تن بچه‌ها کرد و لباس و شمشیرشان را آماده کرد و ...
با وقار و صلابت زینبی آمدند خدمت ابی عبدالله و سلام کردند.
ابی عبدالله تا این بچه‌ها را دید هر دو را درآغوش گرفت
یک عده گفتند: این دو تا بچه که هستند؟
یکی فریاد زد: این‌ها بچه‌های زینب (س) هستند.
دیگری گفت: الان داغشان را به دل مادرشان می‌گذارم
بعد پنجاه سال خواهر تو
آمده حرف آبرو بزند
به امید اجازه دادن تو
آمده زینبت که رو بزند

شعر در مورد شب چهارم محرم

بچه‌ها بین خیمه منتظرند
و به دست خودم کفن شده‌اند
خون شیر است در رگ آن‌ها
هر دوتا هدیه‌های من شده‌اند
گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست
زینبی که همهٔ دار و ندار زهراست
پرورش یافتهٔ باغ و بهار زهراست
باعث فخر همه ایل و تبار زهراست
هرچه مستی‌ها فزونتر، هست ساغر بیشتر
چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیشتر
عشقِ خواهر باشد و مِهرِ برادر بیشتر
دارد اصلاً کربلا از کوفه لشگر بیشتر
حضرت عاطفه لطف تو اگر بگذارد
دل آیینه‌ای‌ام قصــد تقــرب دارد
آسمانم همه ابری است، تماشایش کن
«نه» نگو چون به تلنگر زدنی می‌بارد
کربلا شرح بلای زینبه کربلا خاک بلای زینبه
کربلا با این همه ابهتش جای دفن بچه‌های زینبه
ای برادر بگو چکارکنم
ناله از بی کسی خود نزنی
می‌شود تاکه زنده‌ام اینقدر
حرف دل واپسی نزنی
روز عاشورا شده و بچه‌ها آمدند و از مادر اجازه گرفتند.
مادر! اجازه بده ما جان خویش را فدای دایی‌مان کنیم.
مادر گفت: بارک الله به شما که چشم‌هایم را روشن کردید.
در این روز عمربن سعد ملعون با چهار یا شش یا نُه هزار سوار، برای قتل پسر پیامبر (ص) وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکرگاه ساخت و خیمه برافراخت.
من نمردم که ایستاده‌ای و
مثل ابر بهاری می‌باری
همه رفتند با اجازهٔ تو
تو نگفتی که خواهری داری
دوباره در دل من خیمه عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید
شکسته‌تر زمن پیر دیگر اینجا نیست
مرا زمین زده است اکبرم شما نزنید
برای آنکه نمیرد کنارتان زینب
برای بردنتان جز مرا صدا نزنید

متن در مورد شب چهارم محرم

چگونه باز بگویم که دست و پا نزنید
خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه اینکه دو بی کس دو تشنه را نزنید
اگر که در برابر چشمان مادری دل خون
سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید
خود به خود گفتا که‌ای سرگشته‌حر!
از پی باطل ز حق برگشته‌حر!
قند می‌پختی، شرنگ آمد پدید
صلح می‌جُستیّ و جنگ آمد پدید
به این مطلب امتیاز دهید

کتاب الکترونیکی (182 صفحه)

فایل صوتی کتاب (132 دقیقه)

کتاب الکترونیکی 14 تمرین مکمل

برنامه تمرینی 4 هفته ای

موسیقی درمانی سابلیمینال

اطلاعات بیشتر
منبع
beytootedelgarm

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا